پشت پرده شنبه سیاه دانشگاه :
درجريان حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري متاسفانه دانشگاهمان شاهد بروز حوادثي تلخ ، تكان دهنده ودر نوع خود منحصر به فرد بود.رويداد اسف باري كه در شامگاه 23خرداد رخ داد علاوه بر خسارتهای مادي و روحي-رواني كه در برداشت نمايشي كامل والبته درام از ضعفهاي متعدد مسئولين ،اساتيد و دانشجويان دراين دانشگاه برتركشور بود .
هرچند پس از آن اتفاق ، سيل بيانيه بود كه از سوي نهادها وتشكلهاي مختلف دانشگاه وچهرههاي حقيقي و حقوقي صادر مي شد اما به دليل ملتهب بودن فضا و جو سنگين سياسي حاكم بر كشور هرگز فرصتي براي نگاه واقع بينانه و تحليل جامع از دلايل اين اتفاقات به وجود نيامد.
در اين مقاله تلاش ميشود به زعم خودمان عواملي كه به صورت مستقيم و يا غيرمستقيم زمينه بروز اين حادثه ناگوار را پديد آوردند مورد بررسي قرار دهیم تا شاید چراغي باشد مقابل چشمانمان براي طي ادامه راهمان!
خطاي مسئولين:
بدون شك يكي از مهمترين عوامل تاثيرگذار در اين رابطه ، ضعف عملكرد و غفلت مسئولين از يك سري نكات كليدي مديريتي است. اگر دوران مديريت رياست محترم دانشگاه -كه بدون اغراق داراي ويژگيهاي برجسته و ممتاز شخصيتي هستند- را مورد بررسي قرار دهيم ميتوان اين دوره 4 ساله را به دو بازه زماني 2ساله تقسيم بندي كرد. 2سال ابتدايي همراه بود با حضور پررنگ مسئولين دانشگاه در كنار دانشجويان و تعامل بسيارمناسب با تشكلهاي دانشجويي ، نهاد رهبري و اساتيد وكاركنان. در اين مدت دانشگاه با كمترين حاشيه در مسيري معقول به پيش ميرفت كه اميد حركتهاي اساسي در آينده را درون دانشگاهيان زنده ميكرد.
اما عملا از سال 86 هر چه زمان گذشت مسئولين با مشكلات متنوع و پيچيده اي روبرو شدند كه شايد كمتر كسي پيش بيني آن را ميكرد.
اولين موضوع مهمي كه مسئولين دانشگاه و به ويژه رياست دانشگاه با آن دست به گريبان شد موضوع تشكل دانشجويي آرمان بود. اين طور به نظر ميرسد كه عملكرد تند و افراطي دوستانمان در تشكل آرمان ، اولين قدم در از بين بردن وجهه مسئولين دانشگاه بود. رفتارهاي تند وگاهاً زننده كه به اسم مطالبهگري از مسئولين آغاز شده بود آغاز حركت نزولي در روند مديريت دانشگاه بود. هرچند اين دوستان در نيت صادق بودند اما عملكردشان به دور از بصيرت و عقلانيت كافي بود. اما در مقابل هم مسئولين نتوانستند راهكار مناسبي براي اين جريان بيابند و اين روند هر روز بدتر از روز قبل مي شد تا آنجا كه كار به تنازع دو طرفه مابين رياست دانشگاه و تشكل آرمان رسيد. بيانيه هاي پي در پي و پاسخ هاي نامناسب ، توهين و...
و دقيقا در همان اثنا بود كه ديگر خبري از مسئولين دانشگاه در مسجد ، سلف ،كتابخانه و بین دانشجویان نبود و از اين جاست كه مرحلههاي بعدي كليد میخورد.
مسئول امور فرهنگي و فوق برنامه در آذرماه 86 استعفا می دهد ! اما با وجود انتقاد تشكلهاي دانشجويي و مطالبهگريهاي آرماني! ایشان فردي نسبتاً آشنا به امور فرهنگي و مرتبط با فضاي دانشجويي بود.كنارهگيري ايشان از مسئوليت هرچند منجر به ارتقاء وي به سِمت مديريت كل امور رياست و روابط عمومي شد !!! اما درعمل یکی دیگر از حلقههای ارتباط مستقيم مسئولين دانشگاه با دانشجويان را قطع كرد و مدير جانشين نیز نتوانست اين خلأ را مجدداً پركند.
يكي دیگر از نقاط كليدي ماجرا با تغيير معاونت آموزشي دانشگاه رخ داد . از آن زمان به بعد بود كه هرروز جايگاه هيئت رييسه در بين اساتيد مذهبي دانشگاه كمرنگتر شد . عملا از آن زمان وفاقي كه براي هر حركت جمعي نياز است ، رنگ باخت و عملكرد تلافي جويانه عدهاي- كه درجريان تغيير معاونت مالي ومشكلات نقليه دانشگاه به اوج خود رسيده بود - و البته بي صبري مسئولين سبب شد تا رياست دانشگاه به نوعي انزوا فرو رود.
تغيير مسئول نهاد مرحله بعدي بود ، معاونت وقت نهاد هرچند بدنه كوچكي را در اختيار داشت اما در جهتدهي به حركتهاي جمعي ، موثر عمل ميكرد. مسئول جديد نهاد هرچند تازه نفس به ميدان آمده بود اما تا درك فضاي حاكم بر دانشگاه و شرايط خاص دانشگاه صنعتي مدتي زمان نياز داشت.
اما متأسفانه اين زمان به درازا كشيد و در ادامه نيز عملكرد نهاد ، چنگي به دل نزد. در گير و دار حوادث دانشگاه نهاد نتوانست نقش هدايتي خود را به خوبي ايفا كند و حتي در مواردي بحران ساز شد و در اين مدت بود كه عملا تشكلهاي دانشجويي و حركتهاي فرهنگي دانشگاه يتيم شدند.
در اين بين هر روز مسئولين از كارمندان دانشگاه هم فاصله ميگرفتند و ديگر خبري از حضور رييس دانشگاه در جلسات گپ و گفت با كارمندان ، حضور در خانه های آنها و از بازيهاي واليبال و... نبود. و به صورت خلاصه در روندي نگران كننده مسئولين دانشگاه هر روز بيشتر از قبل ، جايگاه خود در بين اساتيد ، دانشجويان و كارمندان را از دست مي دادند.
اما مسئله اي مهم كه بدون شك تاثيري مستقيم در وقوع حادثه شنبه سياه داشت به روند تعطيلي دفتر انجمن اسلامی دانشجويان مربوط مي شود. پس از تاكيد سه باره وزارت علوم مبني بر غيرقانوني بودن فعاليت طيف موسوم به علامه ، فشار تشكلهاي دانشجويي به مسئولان ، جهت تصميمگيري سريع در اين رابطه موثر واقع نشد. تا اينكه پس از سخنراني مجتهد شبستري ، شورای نظارت بر تشکلها ، بنابر اعتراضات و همچنین تخلفات گسترده این تشکل از اساسنامه خود ، رأي به تعليق و در نهايت انحلال دفتر انجمن داد. در آن شرايط دانشگاه روزهاي پرالتهابي را تجربه كرد و تجمع هاي اعتراض آميز شدت گرفت و نارضايتي از مسئولين به اوج خود رسيد. دراين رابطه توجه به چند نكته ضروري است:
هرچند حكم صادره ، مطابق با قانون بود اما بايد مدتها پيش از آن و در يك فضاي منطقي و به دور از جنجال جاري می شد ، ثانيا دانشگاه ميتوانست با اعمال روند نظارتي بيشتر و استفاده از بازدارندههاي متعدد ، اين تشكل را وادار به حركت در مسير قانوني كند. در بيان بهتر به جاي جراحي دير هنگام ، به استفاده مدت دار از دارو روي بياورد. البته نكته بسيار مهم ديگر فضاي كاملاً بدون قید سياسي بود كه تا پيش از اين حادثه جاري بود تا جايي كه تريبون تالار 8 در اختيار كساني قرار گرفت كه فضا را به سمت حركتهاي كور و افراطي پيش بردند و بديهي بود كه توقف ناگهاني و دفعي اين جريان چه تبعاتي را به همراه خواهد داشت.
واما پلان نهايي اين وقايع در سال گذشته كه در 19 اسفند تصويربرداري شد، پر بود از بي تدبيري وسردرگمي ! آنجايي كه دانشجويان معترض به حادثه مشمئزكننده چهارشنبه سوري و منتقدين به عملكرد معاونت دانشجويي كه غالباً از تشكلهاي دانشجويي بودند به كميته انضباطي احضار شدند و مثل جریانات اخیر کشور، جاي شاكي و متهم عوض شد. و در اين جا بود كه عملاً نيروهاي مذهبي دانشگاه هم در مقابل هيئت رئيسه قرارگرفتند .
والبته دراين بين نمي توان از عملكرد ضعيف نيروهاي انتظامات و حراست دانشگاه كه درجلوگيري از بروز ونيز تشخيص عاملين اين حوادث ناتوان بودند چشمپوشي كرد.
اما آخرين مرحله از خطاهاي پي در پي به تصميم عجيب مسئولين وزارت علوم در خصوص تشكيل ستادهاي انتخاباتي ويژه هر كانديدا در دانشگاه ها مربوط مي شود که دردانشگاه ما به صورت افراطی پیگیری شد . اين اقدام باعث شد تا رسما احزاب وگروههاي سياسي جهت رسيدن به منافع خود و سوء استفاده از دانشجويان فعال و دغدغهمند ، اقدام به ايجاد ارتباط با فضاي دانشگاهي نمايند .اين سوال مطرح است كه آيا مسئولين از خوابهايي كه احزاب براي بدنه دانشگاهي مي بينند بياطلاع بودند كه اين چنين درهاي دانشگاه را به رويشان گشودند؟ و متاسفانه بايد اعتراف كرد كه اين مسئله يكي از تاثيرگذارترين عوامل بر اغتشاشات پس از انتخابات در دانشگاه بود. موضوع بعدي كه در رابطه با ضعف عملكرد مسئولين قابل اشاره است و شايد كلان تر از ساير موارد باشد ضعف در نگاه و عملكرد فرهنگي است . از بي اثر بودن شوراي فرهنگي دانشگاه كه بگذريم به ضعف مفرط معاون دانشجويي و فرهنگي مي رسيم . به عبارت بهتر دانشگاه ، مسئول تصميمگيرنده در خصوص مسائل فرهنگي نداشت و بيشتر فعاليت اين معاونت ، به حل مسائل سلف و خوابگاه و سرويسهاي نقليه و غيره اختصاص داشت و دارد.
اينگونه به نظر مي رسد كه اثرات منفي غفلت چندين ساله از توجه به مسائل فرهنگي دانشجويان در حادثه شنبه سياه به طور كامل بروز پيدا كرد.
مسئولين ما بايد توجه مي كردند كه به دليل فاصله زياد دانشگاه صنعتي از مركز شهر ، دانشجويان امكان حضور در سطح شهر براي سپري نمودن اوقات تفريح و رسيدن به تعادل رواني و گريز از افسردگي و روزمرگي را ندارند از اين رو توجه به ايجاد فضاي با نشاط در دانشگاه از موارد مهمي بود كه متاسفانه نه تنها در اين خصوص هيچ اقدامي انجام نشد بلكه با حذف جشنهايي كه به مناسبتهاي مختلف برگزار مي شد از ايجاد اين فضا جلوگيري به عمل آمد.
البته درست است كه گاها شاهد بروز صحنههاي زننده و خلاف شرع در اين مراسمات بوديم ،اما حذف ، راه حل مناسبي نبود بلكه ميبايست با جهت دهي صحيح ، فضاي نشاط در دانشگاه را رونق مي بخشيدند.
نكته ديگري كه در اين جا قابل بحث است تأمل در خصوص تركيب جمعيتي دانشجويان در دانشگاه است. آمارها نشان مي دهد كه بخش قابل توجهي از ورودي هاي دانشگاه ، مقيد به مباني ديني هستند و اين يكي از امتيازات برتر و ممتاز دانشگاه صنعتي است اما عدم توجه به مسائل فرهنگي وزيربناهاي اعتقادي موجب آن مي شود كه دانشجو در چند سال حضورش در فضاي دانشگاه دچار نوعي زلزله فكري شود و متاسفانه بايد اذعان داشت كه وضعيت خوابگاههاي بالا از لحاظ فكري ، فاجعه است
اساتيد و نظام آموزشي:
حادثه شنبه سياه از منظر آموزشي هم قابل بررسي است . شايد اگر نظم صلب و غيرقابل تغيير آموزشي دانشگاه را در بروز اين حادثه موثر بدانيم سخن به گزاف نگفتهايم.
اگر از چارت آموزشي نامناسب وسختگيريهاي بي حدوحصر و مسائل معماگونه و ارتباط ضعيف اساتيد با دانشجويان و تكاليف بي شمار و كوئيزهاي آنچناني بگذريم و به رقابت اساتيد براي انداختن دانشجويان و تلاش براي كسب حداقل ميانگين نمرات و مابقي مسائل هم كاري نداشته باشيم تازه مي رسيم به پافشاري آموزش بر عدم تغيير برنامه از پيش طراحي شده ،كه واقعا مشكل ساز وآزاردهنده بوده است.
امروزه همه مي دانندكه برنامه تابع زمان و شرايط جاري هر سيستم است واصلا يكي از مولفه هاي يك برنامه خوب ، انعطاف پذيري آن است كه گويا آموزش ما با اين اصل غريبه است.
شايد تعويق چند روزه امتحانات پايان ترم به بعد از انتخابات ، ميتوانست مديران دانشگاه را در كنترل آنچه خود مسبب بخش مهمي از آن بودند ياري رساند كه باز هم بي تدبيري مانع شد.
تشكل هاي دانشجويي:
هرچند در جريان تمامي اتفاقاتي كه شرح شد ، اين دانشجويان و خصوصاً تشكلهاي مذهبي بودند كه جور ناكارآمدي مسئولين را كشيدند و بار انواع برخوردها و هتاكي ها و تهمت هاي سياسي و كملطفي مسئولين را به دوش كشيدند تا آرامش را كه نياز اساسي هر نهاد آموزشي است در دانشگاه حفظ كنند اما گاهاً خطاهايي هم داشتهاند كه البته بخشي از آن طبيعت كار دانشجويي است اما بخشي ديگر ناشي از غفلت و بيتوجهي به رسالتهايشان است.
به طور واضح مي توان گفت تشكلها در دانشگاه هنوز نتوانستهاند نمايندگي اكثريت دانشجويان را در دست داشته باشند . باوجود حضور 4 تشكل دانشجويي ، كانونها و ديگر مراكز اما نيازهاي فكري ، فرهنگي سياسي دانشجويان به درستي شناسايي نشده است و اين مهمترين ضعف تشكلهاست.
گاهاً تشكلها بين حفظ منفعت خود ومنافع بدنه دانشجويان ، مورد اول را انتخاب كردهاند و فراموششان شده است كه هويت آنها برخاسته از همان دانشجوهاست و منافعشان در منفعت دانشجويان گره خورده است . نكته ديگر قابل ذكر، پرداختن بيش از حد به مسائل سياسي و مرزكشيهاي بدون پايه و اساس است
سياسيكاري و نپرداختن به مباني و سطحي شدن مباحث در سطح دانشگاه را ميتوان از ديگر دلايل ضعف تشكلها در جذب حداكثري و دفع حداقلي خواند. اقدامات افراطي به عناوين مختلف و يا سكوت و محافظه كاري در جايي كه منافع عامه دانشجويان مطرح است از عمده مواردي هستند كه تشكلهاي دانشجويي را در دانشگاه ما، به نوعي به انزوا كشانده است و نكته نهايي آنكه نبود وفاق و وحدت در عمل در بين تشكلهاي همگرا باعث سردرگمي و به هدر رفتن امكانات ونيروي انساني شده است.
فضاي سياسي كشور
در كنار همه مواردي كه ذكر شد بايد توجه داشت كه فضاي سياسي حاكم بر كشور در وقوع اين حادثه بسيار موثربوده وبه عبارتي انتخابات مشابه يك كاتاليزور، سرعت واكنشهاي اجتماعي را افزايش داد. از آنجا كه اكثر دانشجويان ، به ويژه خوابگاهي ها اخبار خود را از طريق سايتها پيگيري ميكردند و به صورت فيزيكي در تعامل با شهر نبودند و صرفا در فضاي مجازي سير مي كردند و در همان ايام دائماً بر طبل توخالي تقلب نواخته مي شد. قابل پيش بيني بود كه بسياري از آنها دچار تحليل يكطرفه شوند و در اثر اطلاعاتي كه بيانگر تمام حقيقت نبود در انتظار پيروزي قاطع فرد مورد نظرشان باشند اما همه اينها واقعيت راتغيير نداد چون به واقع جهت گيري مردم در كل كشور به سمت ديگر بود و به عبارت بهتر مشت دانشگاه صنعتي ، نمونه خروار ملت ايران نبود. البته دركنار همه اينها بايد اشاره داشت كه اساتيد كوينشين هم دچار همين اشتباه شدند . نه اينكه تمامي امكانات را دردانشگاه صنعتي براي خود آماده مي بينند و براي كار ، هم پايشان را از شهرك علمي- تحقيقاتي آن طرفتر نميگذارند ، از اين رو از عامه مردم فاصله گرفتند ودر تحليل هايشان به خطا رفتند. همين تحليل هاي نادرست بود كه باعث شد نزديك به نيمي از اساتيد نامه حمايت از يك كانديدا را امضا كنند و تني چند از آنها دانشجويان را براي رأي به نامزد موردنظرشان تحريك كنند والبته بعد از بروز حادثه شنبه سياه انگشت اتهام به سمت ديگران نشانه رفتند وبه سمت جلو فرار كردند اما بايد توجه داشته باشندكه آنها هم به اندازه سايرين مقصرند.
سخن آخر:
تمام آنچه كه در اين مقاله به آن اشاره شد صرفا ازجهت برانگيختن روحيه جمعي ماست براي اينكه بدانيم بايد دركنارهم و به كمك هم ، راه پر فراز و نشيب حركت به سوي پيشرفت را هموار كنيم وبدانيم كه ما ، همه مقصريم و نتيجه تقابل ، بيتدبيري و رفاه طلبي چيزي جز آنچه در شنبه سياه مشاهده كرديم نيست
والسلام

