تبليغاتX
جامعه اسلامی دانشجویان صنعتی اصفهان - خاموش از کنار هم عبور می کنیم
ادامه مطلب را به صورت کامل بخوانید.

. ببينيد كه نگاه شما چگونه شده است البته اين قصور از سوي شما نيست. دانشجو به خودش نگاه دانشگاهي و نگاه معرفتي ندارد و بايد اين را به معناي فاجعه‌اي بزرگ تلقي كنيم. يعني اينكه شما به عنوان اينكه من مي‌خواهم بفهمم، ياد بگيرم و يك موضوعي را تعقيب كنم، اصلا‌ً چنين ديدي نسبت به خودتان نداريد. البته شايد يك تعداد قليلي از شما، وابستگان خوب و يا در دوران دبيرستان دبير و يا در دانشگاه استاد خوبي داشته‌ايد كه باعث شده تا انگيزه‌هاي شما شكوفا شوند. اما متأسفانه اين تعداد با چنين انگيزه‌هايي در جمع شما و در كل دانشجويان بسيار قليل است و كم ‌يافت مي‌شوند. شما با يك سري غربالهايي كه در جامعه وجود دارد، وارد دانشگاه مي‌شويد. اما پس از وارد شدن با شما چه معامله‌اي مي‌شود؟ متأسفانه پس از طي اين مدت هيچ چيزي بر انگيزه‌هاي شما افزوده نمي‌شود. غالبا‌ً من دانشجويان را در ترمهاي پاياني كارشناسي و يا كارشناسي ارشد و يا دكترا مي‌بينم كه به من مي‌گويند كه اشتباه كرديم به دانشگاه آمديم و بايد به سراغ تجارت مي‌رفتيم. اين دانشجو كه به اين نتيجه رسيده در سن هجده سالگي داراي شناخت و معرفتي بوده است و مي‌خواسته با ورود به دانشگاه جواب سؤالهايش را بگيرد. اما پس از ورود به دانشگاه و گذراندن هر يك از اين مراحل بلايي به سرش آمده كه واقعا‌ً احساس پشيماني مي‌كند. ما و نهادهاي آموزش عالي واقعا‌ً انگيزه‌هايش را مي‌كشيم.


محور دوم بحث ما تعاملات و جلسات گروهي و همايشي است و مي‌خواهيم ببينيم كه اينجا چه خبر است و بگوييم جلسات غير رسمي هفتگي نداريم تا ارتباط بين استادان و دانشگاه با استادان يك تعامل معرفتي ارگاني زنده داشته باشد. نكته‌اي كه بايد بگويم اين است كه در تمام گروههاي علوم انساني در دانشگاههاي غرب هر هفته يك بار يك همايش درون‌گروهي پژوهشي برگزار مي‌شود و در اين جلسات كه غير رسمي است دعوت‌نامه و اعلام عمومي روي يك كاغذ4A تايپ دستي مي‌شود و حدود پنجاه استاد به علاوه دانشجويان تحصيلات تكميلي حضور پيدا مي‌كنند و همه در كنار هم و به صورت غير رسمي مي‌نشينند و استاد تحقيقاتش را كه در خصوص موضوع انجام داده است و در چندين برگ مكتوب كرده است از رو مي‌خواند و جايي را كه توضيح لازم دارد، توضيح مي‌دهد. نكات مبهم را دانشجويان مي‌نويسند و پس از اتمام بحث سؤال مي‌كنند و بعد استاد مدعو بدون هيچ شانه خالي كردن به سؤالات پاسخ مي‌دهد و حتي ضد و نقيض‌گوييها را با كمك دانشجويان حل و فصل مي‌كنند و اگر سؤالي بي‌مورد در اين ميان مطرح باشد به دقت پاسخ داده مي‌شود و با اين روش استاد كمك مي‌كند تا دانشجو بهتر فكر كند و به سؤالات پاسخ بدهد و گاهي كه استاد نتوانست به سؤالات و مجهولات دانشجو پاسخ بدهد، بدون هيچ تعارفي از دانشجو معذرت‌خواهي كرده و مي‌گويد كه حتما‌ً در مورد اين سؤال تحقيقي خواهد كرد و پاسخ آن را خواهد داد.

اگر شما به مقالات تحقيقي كه در مجلات تخصصي چاپ مي‌شود، نگاه كنيد، البته استادان شما وقت ندارند به اين مجلات بين‌المللي نگاه كنند، در كنار عنوان مقاله به عنوان زيرنويس از عده‌ زيادي تشكر شده است. در زيرنويس نوشته شده است بدين وسيله از دكتر فلان كه در سمينارهاي مختلف با نقاديهاي خود مرا از خطاهاي بسياري مصون نگه داشته‌اند، قدرداني و تشكر مي‌كنم. قصه اين تشكرها چيست؟ علت، جريان توزيع و نشر معرفت است.

شخص در چندين همايش، مقاله پانزده صفحه‌اي را ارائه مي‌كند، درباره آن سخنراني مي‌كند، از روي آن براي حاضران قرائت مي‌كند و بعد از تمام نقاديهايي كه روي اين مقاله صورت مي‌گيرد، بهره برده و مقاله‌اش را براي ارائه نهايي پيراسته مي‌كند. پس از آن دست‌نوشته‌اش را به صورت پاكيزه، كوتاه و مفيد به فصل‌نامه‌هاي پژوهشي مي‌دهد. بسياري از اين نوع پژوهشها هم‌اكنون در كتابخانه‌ها و اسناد دانشگاهها يافت مي‌شود.

حال شما بنگريد كه آيا ما چنين نهادهايي در جامعه علمي و حوزويان داريم يا خير؟ تا به حال شنيده‌ايد استادان و عالمان ما هر دو سه هفته يك بار در يك رشته مشخص در يك برنامه منظم دعوت شوند و گرد هم آيند. موضوع بحث و سخنراني آنها مشخص باشد. بيايند و در اين جمع‌ها سخنراني كنند تا توليد معرفتي حاصل شود.

اگر در اينجا چيزي نيافتند كه از روي مقالات تخصصي هر دو هفته يك بار خوانده مي‌شود زياد نگران نشويد. جاهاي ديگري را هم بررسي مي‌كنيم. شايد در آنجا به چيزي برخورد كرديد. در مقايسه با اين همايشهاي دو هفته يك‌باري كه كاملا‌ً پژوهشي است و در همه گروههاي علوم انساني و اجتماعي قريب به اتفاق دانشگاههاي غرب وجود دارد، يك چنين چيزي را به صورتي اتفاقي در ايران مي‌يابيد كه من اسم يكي از آنها را مي‌برم. مقايسه كنيد و نتيجه بگيريد. چند سال پيش يك همايش بين‌المللي به نام همايش ملاصدرا در ايران برگزار شد. يك روز يكي از استادان دانشگاه امام صادق (ع) به من گفت كه فلاني، شما خبر داريد كه همايشي در زمينه ملاصدرا در حال تشكيل است. گفتم كه خبر ندارم. گفت شما هم خبر نداريد. ايشان كه رشته‌اش روابط بين‌الملل بود و تخصصش در حوزه خاورميانه، گفت: شما كه بايد اطلاع داشته باشيد. گفتم كه خبر ندارم و تازه الآن از شما مي‌شنوم البته پوستري را پشت اتوبوسي ديدم، اما از زمانش اطلاع ندارم. او گفت كه چند روز است كه اين همايش آغاز شده است. گفتم خب چه خبر؟ در جوابم گفت بايد به آنجا بروي تا خبرها را با چشمهايت ببيني؟! ايشان يك سابقه قديمي از من داشت. گفت بايد بروي و از نزديك ببيني، من حيفم مي‌آيد كه بگويم چه خبر است. گفتم چون از ما دعوت نكرده‌اند، زشت نيست كه به آنجا برويم؟ گفت: عيب ندارد، برو.

پس از آن يكي از دانشجويان سابقم كه در جايي استاد است و تدريس مي‌كند با من تماس گرفت و گفت چرا در اين سمينار شركت نمي‌كنيد. گفتم كه دعوت نشده‌ام. گفت عيب ندارد. كنار در ورودي سمينار منتظر شما هستم. چند نفر ديگر هم هستند، كارت دعوت مي‌دهيم كه حضور پيدا كنيد. رفتيم، نمي‌دانم كه سخنراني چه كسي بود. وقتي كه سخنراني تمام شد يك تنفس نيم‌ساعته دادند. آمديم بيرون و ديديم كه چند نوع ظرف پر از شيريني تازه و افرادي براي پذيرايي با لباسهاي مخصوص در سالن اجلاس سران كشورهاي اسلامي حضور دارند و مرتب بين افراد شيريني و بعد چاي و آب پرتقال تقسيم مي‌كردند. يكي از شاگردانم آمد و گفت: آقاي دكتر! شما وقتي براي كنفرانس بين‌المللي اتحاديه انجمنهاي تخصصي تاريخ علم روش‌شناسي و فلسفه علوم اجتماعي به فلورانس ايتاليا رفته بوديد، آيا آنجا هم اين‌گونه بود؟! گفتم در آنجا هر تنفس ده دقيقه‌اي كه مي‌دادند، با فنجانهاي كوچكي كه در آنجا موجود بود، تنها به ما يك فنجان چاي مي‌دادند و پولش را هم مي‌گرفتند. هر فنجان چاي، 1500 تومان براي ما خرج داشت. آن‌وقت در اينجا آب پرتقال و چاي و شيريني تازه مي‌دادند و جالب اينكه بنده‌ خداهايي هم بودند كه آرام اضافه شيرينيها را در داخل كيسه‌هايي مي‌ريختند و مي‌بردند. به اين دوستان گفتم كه پذيرايي ناهار و شام در اين سمينارها چگونه است؟ گفت: خواهش مي‌كنم بايست و ببين. گفتم: من كه وقت ديدن اين صحنه‌ها را ندارم، لطفا‌ً برايم تعريف كن. قصه‌هاي بدي را در اين زمينه برايم تعريف كرد و حتي مي‌گفت كه چندين نوع غذا در اين سمينار سرو شده است. ببينيد همه دنيا همايش برپا مي‌كنند، آيا آنها هم اين‌طور ريخت و پاش مي‌كنند؟ ما در اسلام حكم داريم كه اسراف و تبذير نكنيد. غربيها يك چنين دستوري ندارند و اسراف و تبذير نمي‌كنند.

روز بعد كه من آن استاد عزيز را ديدم، گفت: علاوه بر پول بليت استاداني كه به اين سمينار دعوت شده‌اند، دو روز ميهمانان را به اصفهان و يك روز به شيراز برديم و بعد هنگامي كه آنها قصد عزيمت از ايران را داشتند، نفري يك چمدان صنايع دستي به عنوان هديه به آنها تقديم شد. خب ببينيد اين خارجيها چه فكري مي‌كنند؟ مي‌گويند ملتي كه چنين باج مي‌دهد به‌راحتي مي‌توانيم آنها را بدوشيم. چرا از آنها سوء استفاده نكنيم و سود نبريم؟ بنابراين بايد خيلي نگران يك چنين موضوعاتي بود.

ما وقتي براي يك كنگره بين‌المللي به كشور ايتاليا رفته بوديم،‌هاج و واج مانده بوديم و هيچ‌كس براي راهنمايي به پيشواز ما نيامد. ايتاليايي هم كه بلد نبوديم، فقط تاريخ فلورانس را خوانده و شناخته بوديم. حتي با پول دانشگاه رفتيم و براي خود يك اتاقي در هتل اجاره كرديم. در مقابل وقتي اينها را دعوت مي‌كنيم برايشان فرش قرمز مي‌اندازيم و با احترام خاص برايشان هتل اجاره مي‌كنيم و همه چيز را به نحو احسن در اختيارشان قرار مي‌دهيم. البته اين ريخت و پاشها يك طرف اين قضيه است كه ربطي به موضوع بحث ما هم ندارد و من ديگر در مورد جنبه‌هاي مادي و روان‌شناختي صحبت نخواهم كرد. فقط اين را به شما مي‌گويم كه كنگره در مورد ملاصدرا بود، از صد و چند سخنراني، دو سه تا از سخنرانيهاي فيلسوفان وطني كه روي موضوع ملاصدرا كار كرده بودند، تخصص آنها بود و بقيه حرفهاي ديگري ‌زدند.

يكي در مورد روش‌شناسي علم صحبت مي‌كرد، ديگري در مورد مابعدالطبيعه، يكي فيلسوف دين بود و در مورد خير و شر صحبت مي‌كرد. اصلا‌ً اينها شناختي از ملاصدرا نداشتند و نمي‌دانستند كه معروف‌ترين تز وي چيست و فقط اطلاعات اجمالي كه مطمئنا‌ً شما هم داريد در ذهن داشتند. اكثر استادان مدعو‌ّ اين‌گونه بودند و با قل‍ّت اطلاعات سخنراني داشتند. آيا فرد مي‌تواند اهانت، تحقير ملي و فرهنگي را از اين جدي‌تر بر خودش روا سازد؟! ما دعوت مي‌كنيم از آقايي كه مي‌گويد من تخصصم روش‌شناسي علم است و ديگري مي‌گويد من فلسفه علوم اجتماعي كار كردم و اصلا‌ً در مورد ملاصدرا هيچ اطلاعي ندارم و بعد مي‌گويند كه هيچ عيبي ندارد شما تشريف بياوريد و سخنراني بفرماييد، چون ما مي‌خواهيم مجلل و باشكوه باشد. خيلي جالب است! همايش علمي يك چنين همايشي باشد! استادان زيادي در حدود چهار هزار نفر از پنجاه كشور دنيا به اين همايش آمدند. ما مي‌خواهيم فقط با آمار دهان و چشمان دنيا را پ‍ُر كنيم. يك هفته هم خرج مي‌كنيم. اما اگر يك دانشجو يا يك طلبه ايراني استعداد داشته باشد تا كار توليد علم بكند، در حقش هزار مانع‌تراشي و اذيت روا مي‌داريم.


بياييم از خودمان سؤال كنيم كه داريم بر سر چه كسي كلاه مي‌گذاريم؟ چه توليد معرفتي در اينجا صورت مي‌گيرد؟ شما از خودتان بپرسيد. شايد يكي دو سال آينده براي شخصيتهاي علمي گذشته مثل ابوعلي سينا، فارابي، رازي و غيره همايش برگزار كنند، آن‌وقت برويد و در مورد مهمانهايي كه دعوت مي‌شوند، تحقيقي كنيد كه چقدر در مورد اين شخصيتها آشنايي دارند. آنها هم، در مورد جان لاك، جان استوارت ميل، كارل ماركس و مشاهير و افتخاراتشان همايش برگزار مي‌كنند، اما خرجهاي ميلياردي نمي‌كنند. فقط به اندازه يك نصفه صفحه آگهي در يك مجله تخصصي خود تحت عنوان كنگره جان لاك و ابعاد فلسفه‌اش با محورهاي مشخص و اسامي هيئت علمي را نيز در آن مجله و آگهي درج مي‌كنند و از يك سال قبل هركس كار تحقيقي در اين زمينه دارد، مي‌فرستد و بعد چهار نفر از محققان كه در زمينه جان لاك تحقيقات گسترده‌اي را انجام دادند به عنوان داوران برتر، اثرات رسيده را موشكافي كرده و پس از رؤيت نكات جديد و تأييد، آنها را به همايش معرفي مي‌كنند. حتي يك ريال هم خرج نمي‌كنند چون تمام هزينه‌ها بر عهده محقق است و فقط از محقق مبلغ دويست دلار حق ثبت‌نام در همايش را نمي‌گيرند و از اين پول نيز كليه هزينه‌هاي همايش از جمله مخارج، تبليغات و ساير كارهاي صورت‌گرفته را پرداخت مي‌كنند. هيچ هزينه‌اي از بودجه دولت را صرف چنين همايشهايش نمي‌كنند. عقيده آنها اين است كه همان‌قدر كه اين محقق و تحقيقش در يك همايش بين‌المللي مطرح و باعث شهرت وي شده است، بهترين هديه براي اين محقق است.

اگر خواهانيم تا دوباره به عرصه توليد علم جهاني بازگرديم، بايد در بسياري از روشها، عملكردها و تفكراتمان تجديد‌نظر كنيم؛ از همين امروز. شايد كه فردا، زماني براي ماندن نباشد.

اما در صحبت از محور سوم بحث موانع وحدت حوزه و دانشگاه را ذكر خواهم كرد. پاسخ من به اين مشكلات بسيار ساده است. پاسخ همان است كه در سه محور بخش اول سخنانم بدانها اشاره كردم. يعني جدايي و همپوشاني بسيار اندك بين حوزه‌‌هاي معرفتي يعني حوزه‌ها و دانشگاهها، يكي از موانع وحدت است. عدم تعامل فكري پژوهشي مانع بزرگ ديگري است. سومين مانع، نگرشها و قضاوتهايي است كه حوزويان نسبت به دانشگاهيان و دانشگاهيان نسبت به حوزويان دارند. عده‌اي هم فكر مي‌كنند كه هر كس در لباس روحانيت باشد ديگر مجسمه تقواست! كي اين حرف را زده است؟! اين طوري نيست! ما برخي از بي‌تقواترين آدمها را در اين لباسها مي‌شناسيم. بايد اين حرفها را بزنيم. بايد اين مسائل را از هم تشخيص بدهيم. بايد جرئت كنيم و بگوييم كه متأسفانه برخي از بي‌تقواترين آدمها را در اين لباسها سراغ داريم و عكس آن نيز صادق است كه برخي از متقي‌ترين آدمها را در لباس شخصي و ميان دانشگاهيان سراغ داريم. اين تعرض به نوعي نگرش حوزويان و دانشگاهيان است. اعتبار و خدماتشان نسبت به فرهنگ كه مشخص است. ارتزاقشان هم مشخص است. منبري مي‌روند و نمازي مي‌خوانند و كار به آن صورتي ندارند و اينها نگرشهاي رايج نسبت به حوزويان است و عكس آن هم مي‌گويند كه اين دانشگاهي مجسمه علم و دانش است يا اينكه مجسمه معاصي و گناه و فساد است! در صورتي كه اين طور نيست. ما بايد با نگرشها و قضاوتهاي قالبي و فرماليستي مبارزه بكنيم. اين طور نيست كه هر دانشگاهي، غرب‌زده و فاسد است و هر كس حوزوي است اصيل، ارزش‌مدار و اهل ديانت است. اصلا‌ً اين طور نيست.

ما برخي از غرب‌زده‌ترين افراد را در حوزه مي‌شناسيم، آن هم در سطوح بسيار بالا، نه در سطوح مياني و پايين. من برخي از غرب‌زده‌ترين افراد را در حوزه و هم‌زمان برخي از ارزشمندترين و باتقواترين آدمها را در حوزه سراغ دارم و عكسش را هم در دانشگاه سراغ دارم. يعني برخي افراد دانشگاهي مخالف با غرب و انديشه‌هاي غربي و متعصب به ارزشهاي ديني مي‌شناسم. هدف من از طرح اين مسائل اين است كه از اين لباسها بيرون بياييد و معيار و ميزان شما وابستگي نهادي يا لباس نباشد. هم در حوزه تقوا ديده مي‌شود هم در دانشگاه. بي‌تقوايي، جهل و تحجر هم در حوزه پيدا مي‌شود و هم در دانشگاه. از اين قالبها بايد بيرون بياييم. اين يكي از موانع بزرگ وحدت حوزه و دانشگاه است. يعني همين نگاههاي قالبي كه به همديگر داريم از موانع اصلي است در صورتي كه ما از كنار آن به راحتي مي‌گذريم. اما راهكارهاي راهبردي ايجابي جهت تعمير و بسترسازي وحدت حوزه و دانشگاه وجود دارد كه براي استمرار و تحكيم انقلاب اسلامي به شدت به اجراي اين راهكارها نيازمند هستيم. وحدت حوزه و دانشگاه براي استمرار و تحكيم انقلاب اسلامي ضروري و حياتي است، خيلي لازم است، نمي‌گويم از نان شب واجب‌تر است. من در شش محور اين راهكارها را ذكر مي‌كنم:

1)
مبارزه جدي جهت تعديل و تغيير نگرشها و قضاوتهاي متقابل. يعني به طور يك‌پارچه، با برخوردها و قضاوتهاي ناشايست و نافيانه برخورد كنيم. من خودم هر جا مي‌نشينم يا در جمعي شركت مي‌كنم كه برخوردهاي نافيانه ويرانگر نسبت به حوزه يا دانشگاه وجود دارد بلافاصله برخورد مي‌كنم. شما هم به سهم خود مي‌توانيد در تغيير و تعديل اين نگرشها و قضاوتها مؤثر باشيد كه هستيد. با اين دسته از افراد و نگرشها بايد جدي برخورد كرد تا اين نگرشهاي ويرانگر، مهلك و موذيانه در جامعه ما نتوانند به اين دو نهاد ارزشمند و مؤثر صدمه بزنند.

2)
تعامل فكري پژوهشي جدي غير تشريفاتي غير متكلفانه. متأسفانه تعامل فكري پژوهشي بين حوزويان و دانشگاهيان وجود ندارد. جامعه‌شناسان دانشگاهي ما كه جامعه‌شناسي غربي خوانده‌اند حرفهاي خودشان را مي‌زنند و حوزويان هم حرف خودشان را. بايد با اين برخوردهاي غير جدي مقابله كنيم و آنها را به تعامل جدي واداريم. بايد بسترها و زمينه‌هايي را فراهم كنيم كه اينها با هم حرف بزنند. انتقاد كنند، تعامل داشته باشند، يقه فكري هم را بگيرند! بحث كنند. به مفت‌خواري، فساد، غرب‌زدگي يا تحجر يكديگر را متهم نكنند. اين نوع كارها هيچ فايده‌اي ندارد. آخر و عاقبتي جز ضرر و زيان به اين مملكت و به اين مردم ندارد. بايد با هم بنشينند و تعامل فكري داشته باشند. مثلا‌ً بنشينند و بحث كنند كه مشكلات اين است آقاي حوزوي شما نظرت چيست؟ آقاي دانشگاهي شما چه مي‌گوييد؟ بستري فراهم كنيم تا اينها با هم بنشينند و درباره معضلات مملكت، نه معضلات غربيها بحث كنند. مسائل، مشكلات و معضلات جامعه خودمان را حل كنند و راجع به آن بحث و جدل بكنند، آن هم به مدد منابع بومي اسلامي، نه به مدد ارزشها و بينشهاي غربيان. ما در كشور، پديدارهايي چون افسردگي جوانان، رانت‌خواري مسئولان و غيره را داريم، بايد اين مسائل موشكافي و تجزيه و تحليل شود. ممكن است ما ده بيست سال درباره عدالت اجتماعي سخنراني كنيم اما هم‌زمان ميلياردها ميليارد را غارت كنيم!


اين پديده‌ها را متأسفانه در مملكتمان داريم. عالمان حوزوي و دانشگاهي ما بايد با هم تعامل كنند تا پي ببرند چگونه بايد با اين پديده‌ها برخورد كرد. ما جامعه اسلامي درست كرديم. وقتي در كشورهاي ديگر مسئولي هزاران دلار را غارت مي‌كند يا در سازماني اختلاس مي‌شود آن مسئول، معاونش و تمام سلسله مراتب آنجا را اخراج مي‌كنند و از پست و مقام و وزارتخانه طرد مي‌كنند. اما متأسفانه در كشور ما چنين غارتهايي صورت مي‌گيرد اما به جاي برخورد با اين افراد، آنها پست بالاتري مي‌گيرند! اين مسئله، معضل اجتماعي سياسي مهمي براي كشور محسوب مي‌شود. عالم حوزوي و دانشگاهي بايد درباره چنين پديده‌هايي صحبت كنند و بحث كنند و راه حلهاي راهبردي براي آن را پيدا كنند. بحث كنند كه اين پديده خاستگاهش كجاست؟ چه عواملي زمينه‌ساز بروز رانتهاي دربارگونه است؟ چه كار بايد كرد؟ سعي ما در انقلاب اين بود كه اين نوع روابط شاهنشاهي را از بين ببريم اما متأسفانه برخي از چيزها مثل تشكلها و باندهاي ثروت و قدرت، در جامعه تجديد حيات پيدا كرده است. با اين پديده‌ها چه بايد كرد؟ حل اين معضلات، تعامل و هم‌فكري مي‌خواهد، بحث و گفت‌وگو مي خواهد آن هم به مدد ارزشها و بينشهاي اصيل و بومي اسلامي.

3)
انحاي جدي و بنياني هر گونه تبعيض محسوس و ملموس نهادينه شده، از قبيل تبعيض قضايي و حقوقي، تبعيض در نيل به مسئوليتهاي مديريتي و... چرا بايد نماينده ولي فقيه در تمام دانشگاهها روحاني باشد؟! مگر مي‌خواهد درس فقه فردي بدهد؟! مگر مي‌خواهد براي دانشجويان استخاره بكند؟! مگر قرار است مشكلات و مسائل فقهي از قبيل نجاست، طهارت و غيره را رفع كند؟! اين سمت، سمت و مسئوليت مهمي است. اين سمت متعلق به افرادي است كه بيش از ديگران نسبت به دانشگاه شناخت داشته باشند و معارف اسلامي را به معناي ارزشي ـ بينشي كلمه، نه به معناي فقه فردي، بشناسند. خيلي از دانشگاهيان هستند كه بهتر مي‌توانند اين كار را بر عهده بگيرند. اصلا‌ً براي اين پست به فرد آشنا به فقه فردي احتياج نداريم. التزام در روحاني بودن آن نماينده نيست. چرا بايد اين طوري باشد؟! چرا بايد اين نوع تبعيضها را روا بداريم؟!
 
4)
سوق دادن هر چه بنياني‌تر حوزه و دانشگاه در جهت تعديل دروس متعارف موجود در جهت نظريه‌پردازيهاي معطوف به معضلات و مشكلات داراي ابعاد اجتماعي، اقتصادي و سياسي جامعه اين نظريه پردازيها بايد با توجه به مباحث فرهنگي و ارزشي بينش اسلامي صورت بگيرد. نظريه‌پردازيها در خلأ انجام نمي‌شود بلكه با ارزشها، نگرشها و بينشهاي كلان درباره انسان، مبدأ، حيات و ممات دنيا صورت مي‌گيرد. نه تنها ما، بلكه هيچ كس ديگري در دنيا اين گونه نظريه‌پردازي نمي‌كند. اين كمال علم‌ناشناسي و معرفت‌ناشناسي است كه كساني اعم از حوزويان و دانشگاهيان مدام توضيح مي‌دهند و تصريح مي‌كنند كه بايد بي‌طرفانه نظريه‌پردازي كرد، بايد تحقيق بي‌طرفانه كرد! معني اين عبارت را من نمي‌دانم. هر كس كه علم‌شناسي و معرفت‌شناسي بخواند و بداند مي‌فهمد كه اين حرف تناقض‌آميز است، يك تناقض دروني دارد. نمي‌توان با يك ذهن خالي، بدون جهت‌گيري و ارزشها و بينشها نظريه‌پردازي كرد. بنابراين نظريه‌پردازيهاي مربوط به حل مشكلات و معضلات اجتماعي، سياسي و اقتصادي بايد با توجه به مباحث فرهنگي و شاكله‌هاي مبنايي، ارزشي، بينشي و بومي صورت بگيرد.

5)
گشودن در مراكز و مدارس حوزوي براي ورود منظم و سازمان‌يافته هر چهار حوزه علوم طبيعي، مهندسي، علوم اجتماعي و علوم انساني غربي. اين علوم بايد وارد حوزه بشود تا حوزه تكان محكمي بخورد، تا ارزشها و بينشهاي بومي در اين چهار حوزه ريزش كند و ما مهندسي و تكنولوژي بومي را ايجاد كنيم تا از ارزشهاي ديني بارور شود.

6)
تغيير ساختار معيشتي حوزه راهكار ديگري است. اين سخن دو جنبه دارد. اول امحاء تبعيض ميان حوزويان و دانشگاهيان و دوم رفع رخوت فعلي و ايجاد تحرك ممكن. اينكه شما مطمئن باشيد كه اين شهريه هميشه هست و مي‌توانيد از آن بهره ببريد، كاري از پيش نمي‌برد. تا زماني كه اين آب باريكه بدون تمهيدات و مصوبات هست اوضاع همين است. بايد پرسيد شمايي كه از سهم امام استفاده مي‌كنيد چه كرديد و چه مي‌كنيد؟! اين مسئله به اين معنا نيست كه دانشگاهيان ما كار و پژوهش مي‌كنند و آنها از بيت‌المال استفاده نمي‌كنند، ابدا‌ً! دانشگاههاي ما از لحاظ ساختاري، اين حالت را ندارند ولي در عمل اين گونه شده‌اند. فردي كه وارد دانشگاه مي‌شود وقتي مشكل استخدامش بعد از دو تا پنج سال حل شد ديگر خيالش راحت است. براي اينكه مبنا و بنيان اينجا با حوزه متفاوت است. ظاهرا‌ً درمان اين آسان‌تر است. شما استخدام رسمي را منتفي كنيد، چه اتفاقي مي‌افتد؟ آنها را به پژوهش و تحقيقات سوق بدهيد آن وقت مي‌بينيد كه چه اتفاقي در كشور مي‌افتد. شما يك استاد دانشگاه را مي‌بينيد كه سي سال اين جزوه‌هاي پوسيده شدة دوران كارشناسي خودش را ارائه مي‌كند! چنين استادي را سريع بازنشسته بكنيد. اگر مي‌خواهيم مملكتمان را بسازيم، انقلاب اسلامي استوار و محكم باشد و روي پاي خودش بايستد، حاكمان ما براي ابقاي اقتصادي اجتماعي و حتي سياسي‌شان دستهايشان به سوي بالا و با دعاي «بك يا الله» باشد، صاحبان معرفت دستهايشان به سمت غرب نرود، صاحبان ثروت، يعني تجار و بازرگانان، براي رفع نيازهاي مملكت به سوي غرب دست دراز نكنند چاره‌اي نداريم كه نخست، به لحاظ معرفتي روي پاي خودمان بايستيم و براي اينكه روي پاي خودمان بايستيم بايد كاري كنيم تا اين دو نهاد از اين رخوت در بيايند و با هم تعامل كنند.

سوال مي شود آيا هر كدام از نهادهاي حوزه و دانشگاه وظايف خاصي دارند كه در جامعه بايد انجام بدهند؟ آيا وظايف آنها تفكيك‌ شده است. به اعتقاد من، اين راهكارهاي راهبردي ايجابي براي اين است كه ضرورتي ندارد اين جدايي حوزه و دانشگاه حفظ شود و در واقع براي رفع اين جدايي به دست آوردن عرصه‌هاي كاري جديد بيان شده است. اين راهبردها بيشتر در جهت رفع اين تميزها و تبعيضهاست. يعني همين وضعيت فعلي كه تقسيم كاري به وجود آمده است و يك سري عرصه‌ها، عرصه‌هاي اجرايي، مديريتي، سياستگزاري و علمي شده است و يك سري هم عرصة دين شده است، سكولاريزاسيون يعني همين. يعني همين تقسيم‌بندي موجود سكولاريزاسيون است كه بسياري از دانشگاهيان و برخي از حوزويان برجسته قائل به همين وضع هستند! غالب دانشگاهيان مايل‌اند كه سيطره كارشناسي را حفظ كنند. كارشناسي كه بدنه سياستگزاري مملكتي در سطح كشوري و بين‌المللي است بايد توسط دانشگاهيان انجام بشود، توسط دانشگاهياني كه معرفتهاي آنها معرفتهايي است كه با هواپيما هليبرد شده است و از غرب آمده است! اين وضع بايد عوض بشود. اين جدايي، اين نگاه سكولاريستي بايد كاملا‌ً عوض شود. نگاه سكولاريستي كه حتي برخي از مراجع تقليدمان مدافع و تحكيم‌كننده آن هستند، بايد عوض شود. كاملا‌ً اين وضع بايد به هم بريزد. اينكه اين دروس حوزوي است و اين دروس دانشگاهي، بايد اين نوع افكار خرد شود و بشكند. بايد طوري شود كه اين دروس به رفع معضلات جامعه خودمان بپردازند هم در حوزه و هم در دانشگاه. الآن ما مشكلات عديده‌اي داريم مشكلاتي مانند ترافيك، افسردگي، تجاوز به عنف، رانت‌‌خواري، فساد مسئولان و غيره. جامعه‌‌شناسان حوزوي و دانشگاهي، معماران، مهندسان و متخصصان مربوطه بايد بنشينند و براي رفع معضلات بحث و بررسي بكنند و راهكار پيشنهاد بدهند. اينكه فقط مهندسان دانشگاهي بنشينند و راهكار بدهند يعني چه؟ معمول است كه آقايان مجهز به معارف و نظريه‌هايي هستند كه غربيان تعريف كرده‌اند. پس ارزشهاي ديني و فرهنگي ما در اين ميان چه مي‌شود؟ آيا ما مي‌خواهيم انتحار و افسردگي را با بينشها و ارزشهاي غربي حل كنيم؟! در صورتي كه چه بسا با توجه به ارزشها و بينشهاي بومي و اسلامي‌مان بتوانيم اين مشكلات را حل كنيم. اگر قرار باشد وحدتي رخ بدهد و اگر به وحدت اين دو نهاد معتقد هستيم، بايد اين تبعيضها و نگاههاي سكولاريستي رفع و طرد بشود.

بنابراين، اين تقسيم ‌و توزيع كار فعلي كه مثلا‌ً حوزه متكفل دين مردم، نماز و روزه و زكات مردم، مستحبات، مبطلات و مكروهات و غيره باشد و دانشگاه هم به دنبال ساختن جامعه باشد چه به لحاظ نرم‌افزاري و چه به لحاظ سخت‌افزاري، بايد به هم بريزد. مگر سكولاريسم چيست؟ آيا شاخ دارد و پديده عجيب و غريبي است؟! سكولاريسم يعني همين. هر حوزوي كه قائل به اين وضع است يك سكولار بزرگ و جد‌ّي است ولو لباسش لباس پيامبر باشد، با كروات باشد يا بي‌كراوات با عمامه باشد يا بي‌عمامه!


سوال اين است که آيا دخالت حوزه در دانشگاه باعث محدود شدن علم در دانشگاهها نمي‌شود؟ از قضا من عكس اين موضوع فكر مي‌كنم. فكر مي‌كنم به نحوي حوزه باز مي‌شود. يعني حوزه تازه متوجه مي‌شود كه چقدر عرصه‌هاي وسيع، تازه و بكر وجود دارد و در عين حال متوجه مي‌شود كه همين عرصه دانشگاهي حدود و ثغور و خطوط قرمز خودش را دارد. عموم از بيرون خودشان خيلي متوجه نيستند. حوزوياني كه با دانشگاههاي برجسته غربي خصوصا‌ً آمريكايي، ارتباط دارند متوجه اين مسائل هستند اما قاطبه حوزويان تصورشان اين است و حتي اين پيش‌فرض را دانشگاهيان هم دارند كه دانشگاهيها هر چه گفتند، گفتند. قيد و بندي هم ندارند. اصل صورت مسئله‌شان غلط است چه برسد ارزيابي‌اش. اصل صورت مسئله هر دوي آنها هم حوزويان و هم دانشگاهيان غلط است. يعني دانشگاهي فكر مي‌كند كه اين علوم هيچ قيد و بندي ندارد آنها آزادند و حوزوي درگير قالب است و عملش محدود. به عقيده آنان، حوزويان بايد در مسير مستقيم حركت كنند مثلا‌ً بگويند حلال يا حرام است!

در صورتي كه اين طور نيست. همه آن معارفي كه در دانشگاه مي‌آموزيم يا تدريس مي‌كنيم، حدود و ثغور دارد. شما دانشگاهيان نظريه‌پرداز و نوآور بايد ارزشها و بينشهاي خودتان را در علوم فني و مهندسي و پزشكي و علوم انساني كه آموزش ديده‌اند، بريزيد و كما اينكه اين دانشگاهيان نظريه‌‌پرداز چنين كاري هم مي‌كنند. حوزويان هم بايد با دروس دانشگاهي و معارف دانشگاهي چنين كنند. هر كدام از دروس و معارف حوزه و دانشگاه قيد و بندهاي خاص خودشان را دارد. اين طوري نيست كه شما در جامعه‌شناسي هر چيزي را كه خواستيد بگوييد. علوم سياسي و ديگر علوم هم همين طور است. يك سري چارچوبهايي وجود دارد چرا كه شما به عقيدة آنان، دانشگاهيان يا حوزويان ايراني نمي‌توانيد و نبايد نظراتتان را بگوييد و هر چيزي را خواستيد بگوييد. بايد ما غربيان براي شما بگوييم! من به كر‌ّات گفتم و با كمال تأسف هم تكرار مي‌كنم كه باسوادترين اساتيد دانشگاهي، كساني هستند كه اصل آثار فرنگي را مي‌خوانند و نه ترجمه‌اش را. بنابراين مقالات كيهان، اطلاعات، همشهري، شرق و غيره را نمي‌خوانند. مي‌روند اصل آن كتابها را مي‌خوانند. در واقع اين برتري ارزشها و بينشهاي غربي را با آن قيد و بندهايي كه درون اين ساختارهاي نظري بافته شده است، با همان گره‌ها و ارزشها و بينشها را خريداري مي‌كنند سي سال در سر كلاسها به نسل دانشجو ياد مي‌دهند.

بنابراين تمام رشته‌هاي دانشگاهي قيد و بندها و حدود و ثغورهاي ويژه خود را دارند و با زبان و بيان ديگري اين حدود و ثغور احراز و انتقال داده مي‌شود. اينها درست است كه حلال و حرام، باطل و واجب، مستحب و مكروه را به كار مي‌برند. اما به زبان خودشان اين نوع حدود و ثغور را بيان مي‌كنند. بنابراين اين طور نيست كه اگر حوزويان وارد بشوند يك بستگي و انجمادي رخ خواهد داد. من چنين نمي‌بينم. آنچه كه از ورود حوزويان به اين عرصه‌ها انتظار مي‌رود، ورود عميقشان است نه ورودي گذرا، سطحي و در سطوح پايين در حد كارشناسي و كارشناسي ارشد. بايد تا سطوح بالا به طور مستمر ورود كنند تا كم‌كم ارزشها و بينشهاي بررسي نشده و پنهان شده درون تمام اين حوزه‌هاي معرفتي دانشگاهي سرازير شود. از ورود حوزويان اين انتظار نمي‌رود كه مهندس شوند، سر ساختمانها بروند و لباس كارگري بپوشند و بعد بگويد كه ما هم اين طور شديم و بين حوزه و دانشگاه وحدت حاصل شد. نه بايد به لحاظ نظري مراوده رخ بدهد نه به لحاظ شغلي. بحث من اصلا‌ً بحث شغل نيست. بحث وحدت معرفتي است. هدف بنده از آن راهكارهايي كه بيان كردم اساسا‌ً و بنيانا‌ً اين است كه يك وحدت بسيار مبنايي و ژرف معرفتي رخ بدهد. حوزوي و دانشگاهي ايراني و مسلمان ببيند كه در بخشهايي از رشته‌هاي فني مهندسي، ارزشهايي نهفته است و مي‌توان به جاي اين ارزشها، ارزشهاي اسلامي، ديني، وحياني و بومي جايگزين كرد. اين كار را با مساعدت دانشگاهيان بايد انجام داد تا ريزشي صورت بگيرد و اين تفكيكها، تميزها و تبعيضها از بين برود. راهكارهاي بيان‌شده براي اين بود كه اين تمايزات به طور كامل برچيده بشود و مسلمان متخصص گروه فني مهندسي، متوجه و متفكر و راعي ارزشها و بينشهاي ديني تربيت شود. اگر اين تمايزات و اين لباسها كنار برود و هر دو در اين عرصه معرفتي قدم بردارند، وقتي تبعيضها كنار برود، اتفاقاتي مي‌افتد كه بايد منتظرش بود.

سوال مي شود، بومي‌سازي علوم، جامعه‌شناسي اسلامي، علوم اجتماعي اسلامي، اقتصاد اسلامي. آيا مي‌توانيم پس از گذشت 27 سال از اول انقلاب، از اين علوم سخن بگوييم و آيا مي‌توانيد چندين كتاب در اين زمينه معرفي كنيد؟ علوم اسلامي و مباني ديني به چه نحو در اين رشته‌ها و ديگر علوم فني مهندسي مي‌تواند ريزش پيدا بكند، مگر نه اينكه اين امر مستلزم زمينه مشترك علوم مي‌باشد؟ زمينه مشترك بين رياضيات و فني با علوم اسلامي چگونه است؟

سؤال ديگر اين است كه راهكارهاي عملي براي اينكه مهندسان وارد بحثهاي حوزوي بشوند چيست؟ سؤال ديگر اينكه آيا علم ديني داريم يا مي‌توانيم داشته باشيم؟ پيوند بحث وحدت حوزه و دانشگاه با علم ديني چيست؟ آيا علم ديني مي‌تواند تأثيري بر بحث وحدت اين دو نهاد داشته باشد؟ سؤال ديگر اينكه رابطه جنبش نرم‌‌افزاري و وحدت حوزه و دانشگاه چيست؟ آيا تقويت يكي منجر به تقويت ديگري مي‌شود؟

بعضي از اين سؤالها كاملا‌ً بجا و ضروري است و بعضي هم ارتباط وسيعي با هم دارند. از اينجا شروع كنيم كه آيا مي‌توانيم بعد از گذشت 27 سال از اول انقلاب، باز از علوم اجتماعي و انساني اسلامي سخن بگوييم؟ مفروض اين سؤال اين است كه خ‍ُب، كاري نشده، اتفاقي هم نيفتاده است كه فرض درستي است. بنده فرض ايشان را كاملا‌ً تأييد مي‌كنم و كاملا‌ً هم موافقم. كار جد‌ّي و مهمي صورت نگرفته است. بعضي از مراكز حوزوي هستند كه در اين زمينه دغدغه دارند. و هم‍ّتشان اين است كه در اين زمينه گامي بردارند. البته اين مراكز معدودند و جريان اصلي حوزه هم اين نيست و اين گونه تجمعها و تشكلها به لحاظ مديريتي و مالي هم بسيار كم‌توان هستند ولي هستند جوانهايي با عزم و اراده كه معتقدند بايد سازندگي كرد و ساليان سال هم هست كه در اين جهت فعاليت مي‌كنند و تلاش مي‌كنند تا گامهايي در اين زمينه بردارند و كاري بتوانند انجام بدهند. من صادقانه، بي‌ هيچ نگراني و هراسي اين سخن و مفروض اين سؤال را تأييد مي‌كنم كه گام مهم، جدي و جا افتاده و مقبولي در اين جهت برداشته نشده است. صادقانه اين را مي‌گويم كه آدمي نيستم كه كلي‌گويي بكنم و بگويم كه من اطلاع دارم، شما نمي‌دانيد، و بعد آن را به آينده محو‌ّل كنم!

من معتقد هستم كه با جوان دانشجو نبايد اين گونه برخورد شود، لذا صريح و صادقانه مي‌گويم كه چنين چيزي وجود ندارد. اما مايلم و حق مي‌دانم كه بلافاصله اضافه كنم كه آيا مي‌دانيد جامعه‌شناسي غربي، يعني جامعه‌شناسي كه ما حاق معرفت مي‌دانيم، چند سال است كه توليد شده و به صورت امروزي در آمده است؟ مهم‌ترين گروههاي اوليه جامعه‌شناسي در قرن نوزدهم در سالهاي 50 ـ 1840 شكل گرفته است. نكته مهم بعدي اين است كه نويسندگان اولين نوشته‌ها در اين رشته، هيچ‌گاه تصور نمي‌كردند كه اين ماجرا و اين آثار به يكي از آثار كلاسيك و ماندگار جامعه‌شناسي و اقتصاد تبديل شود. آنها نظريه‌پردازي مي‌كردند و روي موضوعي كار مي‌كردند مانند تقسيم كار اجتماعي. اين آثار بعدا‌ً جامعه‌شناسي نام گرفت. اقتصاد امروزي مربوط به هزار سال پيش نيست مربوط به قرون اخير است. فيلسوفاني راجع به ثروت به تأمل نشستند، آثارشان زمينه‌ساز چيزهايي شد كه بعدها در قرن بيستم علم اقتصاد ناميده شد. اگر علم‌شناسي بخوانيد اين مسائل براي شما روشن مي‌شود. اين طوري نبود كه كسي مثل آدام اسميت بنشيند و بنويسد و بگويد حالا من اقتصاددانم. آن فيلسوفان تأمل مي‌كنند، بحث و گفت‌وگو مي‌كنند، تأملاتش‌ان را بر يك حوزه متمركز مي‌كنند از تأمل بر حوزه‌هاي اجتماعي و حوزه قدرت، نظريات سياسي استخراج مي‌كنند. در تأملات خود متوجه انسان و رفتارهاي انساني مي‌شوند كه از آن تأملات روانشناسي پديد آمده است. اين طور نيست كه از ابتدا، چند صد سال پيش، كساني به عنوان جامعه‌شناس يا اقتصاددان و... بودند و هر چيزي را كه نوشتند يكباره جامعه‌شناسي و اقتصاددان و... شدند.

تمام آثار اوليه‌اي كه حكم چشمه‌هاي جوشان دارد مثل آثار كارل ماركس، اميل دوركيم، هگل و... جنبه‌هاي كلي دارد، يعني در آن، نظريه‌پردازي انسان‌شناسانه نهفته است يا چنين پيش‌فرضهايي وجود دارد. بنده به عنوان فيلسوف، اول آنها را يك فيلسوف مي‌دانم و بعد به عنوان فيلسوفاني مي‌دانم كه در زمينه جامعه، اجتماع يا اقتصاد كار كردند. تمام اين آثار اين گونه‌اند. يك جنبه‌هاي كلي و مبنايي دارند و بعدها از دل اينها، ديگراني كه در اين زمينه تربيت مي‌شوند، حرفهاي خاص‌‌تر و ويژه‌تري در مي‌آورند و نظريه‌پردازي مي‌كنند. و بعد اين ادبيات، كم‌كم با اين مباني و با توجه به معضلات جامعه فرانسه، بريتانيا، ايتاليا و آلمان، مورد بررسي و نظريه‌پردازي قرار مي‌گيرد و اين اتفاقي است كه در غرب افتاده است. اين اتفاقات مربوط به چند قرن پيش هم نيست، مربوط به قرن حاضر، گذشته است و حركتهاي اوليه هم بلااستثنا راجع به اينكه انسان كيست، يا چيست و جامعه چيست، شروع شده است.

وقتي ما آثار كلاسيك و اوليه آن علوم را مي‌خوانيم مي‌بينيم كه فلسفه است. امروزه دانشجويان دوره‌هاي اقتصاد با آدام اسميت و دانشجويان دوره‌هاي جامعه‌شناسي با پدران جامعه‌‌شناسي كاري ندارند، ولي كلياتي را از آنها مي‌خوانند و از آن به بعد به سراغ فرزندان و جانشينان آنها مي‌روند و ادامه آن حرفها را مطالعه مي‌كنند. اين حرفها يعني چه؟ يعني ما به‌رغم تأييد ارزيابي سؤال‌كننده، مي‌توانيم با توجه به انسان‌شناسي كه از كلام خداوند، سنت و معصومان استخراج مي‌شود، در اين زمينه‌ها گام برداريم. اگر طي بيست و شش هفت سال گذشته يا در سي يا صد سال گذشته كاري نكرديم، كار خاصي نكرديم و قدمي برنداشتيم، براي اين است كه باور نداشتيم كه مي‌توانيم چنين كاري بكنيم. فكر كرديم جامعه‌شناسي غربي، جامعه‌شناسي است و جامعه‌شناسي اسلامي يا غير اسلامي نداريم. مگر امروزه، خيليها اين حرفها را نمي‌زنند؟ اين باور جديد است كه بعد از انقلاب اسلامي، معدود آدمهايي در دانشگاهها و حوزه‌ها متوجه شدند كه عجب! اقتصاد و جامعه‌شناسي پر از ارزشهاي غربي است. چيزي به نام اقتصاد غربي، جامعه‌شناسي غربي معنا دارد، يك برچسب نفي‌كننده نيست واقعا‌ً اين طوري است.

بنابراين اين خودباوري و اين حيات‌شناسي يا دنياشناسي، فرجام‌شناسي يا آخرت‌شناسي، انسان‌شناسي و ارزش‌شناسي چيزهايي هستند كه در هر حوزه علوم اجتماعي و علوم انساني حضور جدي دارند. اين تقد‌ّم، تقد‌ّم جديدي است، تقد‌ّمي است كه عده معدودي از حوزويان و دانشگاهيان متوجه آن شده‌اند. بنابراين درست است در 27 سال گذشته هيچ كاري نشده و به عبارت دقيق‌تر و منصفانه‌تر كار ملموس، قابل اتكاء و قابل ارائه‌اي به وجود نيامده است، اما ببينيم كه چقدر تلاش شده است يا چند نفر در حوزه و دانشگاه واقعا‌ً اين چنين تلاشي كرده‌اند؟ به زحمت مي‌توانم بگويم، چرا كه تعداد اين افراد از تعداد انگشتان يك دست فراتر نمي‌رود! من آنها را مي‌شناسم و اين ادعا را دارم و شما نمي‌توانيد بگوييد كه مگر شما چقدر از اين ماجرا شناخت داريد يا شناخت شما چه اهميتي دارد؟ براي اينكه رشته تخصصي من به گونه‌اي است كه هر كس در حوزه و دانشگاه مي‌خواهد در اين زمينه قدم بردارد طبق شناختشان تماسي با من مي‌گيرند و مي‌گويند كه فلاني مي‌خواهيم اين كارها را بكنيم و در اين زمينه‌ها فعاليت بكنيم. خواستيم نظر شما را به عنوان يك روش‌شناس بدانيم. افراد بسيار بسيار انگشت‌شماري در اين قصه‌اند. بنابراين، حاصل ملموس و بارز قابل عرضه‌اي ارائه نشده است.

ما كاري در اين حوزه‌ها نكرده‌ايم همين طور كه در بعضي از حوزه‌هاي ديگر مانند كشاورزي كاري نكرده‌ايم. ببينيم كجاها كار كرديم و براي آن كار يك عزم ملي بوده است. امروزه هيچ عزمي در اين زمينه نشان داده نشده است و كاملا‌ً تعطيل است! منهاي حوزه الهيات كه حتي دراين حوزه هم مثل سابق نيست. حتي الهيات ما تا يك مقداري به طرز واردكننده‌اي به سمت غرب رفته است! نه به اين صورت كه آگاه باشيم، تعامل كنيم و آنها را بشناسيم. بلكه منتظريم ببينيم اينها چه مي‌گويند تا ما هم بپذيريم. جالب اينجاست كه صاحبان به اصطلاح معرفت به اين شيوه دارند عمل مي‌كنند! غالبشان را مي‌شناسم.

 بنابراين در دانشگاهها اقدامي جدي نشده است. در حوزويان هم تعداد معدودي را مي‌شناسم. با توجه به اقدامات ناچيز صورت گرفته، نبايد انتظاري هم داشت. ما تازه در آغاز قصه هستيم. اين چنين نيست كه بگوييم اينها 1400 يا 2400 سال است كه تلاش مي‌كنند، نه! اين تمدن بسيار جديد است. اجازه ندهيد از خستگي و كاهلي شما سوء استفاده شود. اين نكته را هم بايد اضافه كنم كه آيا مي‌دانيد رشته جامعه‌شناسي كه امروزه از سر ناداني، در ايران، چه از سوي دانشگاهيان و چه به تبع ما از سوي حوزويان، علم تلقي مي‌شود، غربيان آن را علم نمي‌دانند؟! مي‌دانيد حرفهاي يكديگر را نقض مي‌كنند؟! مي‌دانيد كه همة مكاتب مختلفي كه وجود دارند، هر كدامشان بقيه را رد مي‌كنند؟
مي‌گويند چون علم است، چنين است. در صورتي كه علم نيست. از بي‌اطلاعي و بي‌خبري ماست كه آنها را علم مي‌دانيم. در اقتصاد فكر مي‌كنيم كه يك بدنه منسجم، هم‌ساز، متحد و مقبول عام است! عملا‌ اين طوري نيست. اين تفكر ناشي از بي‌خبري و جهل ماست. يعني مي‌خواهم بگويم آن چيزهايي را كه به طور موردي به طور منسجم و متحد بدنه حاكي از واقعيت اجتماعي يا جامعه‌شناسي مي‌دانيم، خود غربيان اصلا‌ً چنين اعتقادي را ندارند! در شرق، اين نظر غرب‌زده‌هاست كه چنين نظري دارند، خصوصا‌ً نظر غرب‌زده‌هاي دانشگاهي و در مواردي نظر غرب‌زده‌هاي حوزوي است! ما چرا اين طور فكر مي‌كنيم؟! خود آنها اين طوري حلوا حلوا نمي‌كنند؟!

 بنابراين، هم كار نكرديم، هم چيزي را كه Science يا صلب و ثقل و اتكاءپذير مي‌دانيم، خود غربيان چنين نگاهي ندارند! بنابراين مي‌توانيم حركت كنيم. مي‌توانيم گام برداريم. از اين جهت مي‌توانيم مانند غربيان، با توجه به معضلاتي كه جامعه به آنها مبتلاست و به اتكاء ارزشها و بينشهاي اسلامي و بومي‌مان، شروع به شناختن و شناساندن پديده‌ها بكنيم و بعد هم براي رفع، طرد و دفع آنها سياست‌گزاري بكنيم. من گمان مي‌كنم كه با پاسخ نسبتاً مبسوط بسياري از سؤالهاي ديگر را هم جواب دادم. البته يك وقت ديگري هم نياز است كه بحث‌هاي علم‌شناسي و علم ديني و ارتباط رشته‌هاي فني و مهندسي را با مباحثي كه بيان كردم ذكر كنم.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/07/07ساعت 10 بعد از ظهر  توسط جامعه  |